ميرزا حسن حسينى فسايى

780

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و به عنوان دزدى اموال ايلات قشقائى را مىبردند و در قلعه‌هاى كوهى مانند قلعه سفيد « 1 » و قلعه طوس « 2 » و كوهستان فهليان و شولستان تمكن داشتند در اواسط زمستان كه هواى آن سامان با روضهء جنان برابرى داشت ، نواب اشرف و الا با چهارهزار نفر سواره و پياده و چهار ارابه توپ قلعه‌كوب براى تنبيه جماعت الوار ، از شيراز حركت فرمود و بعد از ورود به صحراى شولستان ، خانعلى خان كلانتر طايفه رستم ممسنى از قلعه طوس فرار نمود و على ويس خان كور ، برادر او گرفتار گشته ، رهسپر آخرت گرديد « 3 » و على ويس خان بعد از گرفتارى اموال زيادى نوشته ، هر چيزى را در نزد كسى به امانت ، قلم‌داد نمود و بعد از كشتن او حضرت و الا نايب الاياله آن كسان را خواسته ، مطالبه اموال على ويس خان را فرمود يكى از آنها عرض نمود كه اگر على ويس خان مرد درستكار راستگوئى بود ، چرا به سياست رسيد و اگر دروغگو و كجرفتار بود ، از راه دشمنى اين تهمت را بر ما زده كه باعث پريشانى رعيت و بدنامى ايالت باشد و حضرت و الا ، از آن سخن بىجواب ، همه را مرخص فرمود و باقى خوانين ممسنى ، سر در چنبر اطاعت آورده ، مشغول رعيتى شدند . و چون اهالى كوه‌گيلويه و بهبهان و رامهرمز و فلاحى و محمره در اداى مال ديوان تسامح نموده بودند ، نواب معظم اليه ، منصور خان سرتيپ فراهانى را با سرباز فراهان براى وصول ماليات ، مأمور فرمود و چون به بهبهان رسيد ، ميرزا قواما « 4 » ، والى آن سامان از بهبهان فرار كرده ، به جانب اصفهان شتافته ، به جناب منوچهر خان معتمد الدوله متوسل گشته ، بيارميد و منصور خان سرتيپ در اندك زمانى ، ماليات نواحى كوه‌گيلويه و رامهرمز و فلاحى را وصول نمود و آميختگىها را فرونشانيد و شيخ سامر خان ، شيخ المشايخ بنى كعب ، حاكم فلاحى را گوشمالى لايق بداد و بعد از وصول آن اخبار به حضرت شاهزاده آزاده ، ايالت و حكمرانى كوه‌گيلويه و بهبهان و رامهرمز و فلاحى از بندر هنديان تا سامان محمره به منصور خان سرتيپ فراهانى ارزانى فرمودند ولى بهره‌اى چندان نبرده ، در ماه رمضان اين سال [ 1257 ] : در قصبه ده‌دشت كوه‌گيلويه زندگانى را بدرود نمود و نواب شاهزادهء كيهان وساده ، بعد از نظم نواحى ممسنى ، حكومت آن سامان را به ميرزا كوچك‌ياور ، عنايت نموده ، از فهليان نهضت فرمود و از راه كمارج و خشت و دالكى وارد قصبه برازجان گشته ، متمردين نواحى دشتستان را به سزا و جزا ، رسانيده ، تشريف‌فرماى بندر بوشهر گرديد و چند روزى توقف فرموده ، پس براى نظم نواحى دشتى و بندر كنگان و عسلويه و گله‌دار ، از بندر بوشهر حركت فرمود و از هر ناحيتى عبور نمود ، انتظامى بسزا ، بداد و حسن خان گله‌دارى و شيخ جباره خان كنگانى و شيخ خلفان خان عسلوئى را مقيد و مغلول بداشت و باقى مشايخ آن سامان را مورد عنايت بساخت . و عيد نوروز سنه بارس‌ئيل سال 1258 در هشتم ماه صفر « 5 » اتفاق افتاد و نواب معظم اليه در اواسط اين ماه چون وارد بلوك خنج گرديد و استحكام قلعه شهريارى « 6 » را كه شرح آن در

--> ( 1 ) . اين قلعه را ( دژ سپيد ) نيز مىگويند . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، قلعه‌هاى كوهى فارس . ( 2 ) . در فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم : ( قلعه طوس ) واقع در قريه مال قايد از ناحيه رستم ، بلوك ممسنى . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 360 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 257 . ( 4 ) . ( ميرزا قوام الدين برادر ميرزا منصور خان حاكم كوه‌گيلويه ) روضة الصفا ، ج 10 ، ص 258 . ( 5 ) . برابر با 21 مارس 1842 : ( در ساعت نه و چهل و چهار دقيقه از شب دوشنبه 8 صفر ) ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 27 . ( 6 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 28 .